لا تسب والديك
2 روز پیش ارسال شده


عربية

لا تسب والديك

۱۷/۰۷/۲۰۱۸ – ۱۱:۰۰  القراءات: ۱۳  التعليقات: ۰

رُوِيَ عن النبي صلى الله عليه و آله أنَّهُ قال: “مِنْ أَكْبَرِ الْكَبَائِرِ أَنْ يَسُبَّ الرَّجُلُ وَالِدَيْهِ”.
قَالُوا: يَا رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْكَ، وَ كَيْفَ الرَّجُلُ يَسُبُّ وَالِدَيْهِ ؟!

+ لا تسب والديك
اسلام و شفاف سازی نکات ابهام
3 روز پیش ارسال شده

نقل قول نوشته اصلی توسط avatbz
نمایش پست ها

.آيه۲۳ سوره نسا ميگويد نكاح زنان شوهردار بر شما حرام شد به جز آنهايي که در جنگ به اسارت گرفتيد.اين آيه چه تاويلي جز معني ظاهري مي تواند داشته باشد؟ در باره شان نزول آياتي از اين قبيل با آنها سخن مي گوييم .ایا در اين مرحله زن از مالكيت شوهر خود درآمده و به ملكيت کسي که اسيرش کرده در مي آيد ؟. مگر چنین چیزی ممکن است؟
آیا پرسیدن چنین سوالی اشتباه است که خیلی جاها بی‌جواب مانده

سلام و درود
بسیاری از احکام قران و اسلام را باید در ظرف زمانی و مکانی دید و از احکام ثابت نیستند.
حقیقت قران مجرد است و زمانی که در فرهنگ خاصی نازل می‌شود محدودیت های فرهنگی و زبانی آن منطقه را می پذیرد. حقیقت باطنی قران به هیچ وجه تابع فرهنگ و زبان خاصی نیست اما زمانی که قرار است به زبان بشر بیان بشود خلق و خوی همان فرهنگی را که با آن بیان شده است را به خود می گیرد. چه اینکه ما زمانی که قران را میخوانیم روح و فرهنگ عربی را در آن میبینیم.‌ اگر حقیقت مجرد قران بر فرهنگ دیگری که حتی به زبان عربی هم سخن می‌گفتند نازل میشد آیات بسیاری در لفظ با این قران موجود متفاوت در می امد.
بسیاری از احکام قران هم احکام ابدی نیستند و فرهنگ برده داری و ازدواج با زنان کافر که در اسارت مسلمانان بودند هم احکام موقتی بودند. در ظرف زمانی و مکانی عربستان آن زمان برده داری امری مذموم نبوده و خداوند هم آن را هدفمند امضا کرده است، هر چند که آیات قران تلوحیا با برده داری مخالف است ولی حذف یکباره آن ممکن نبوده است به خاطر مشکلات اجتماعی این کار.
در مورد زنان کافرانی که در جنگ با مسلمانان به اسارات مسلمانان در آمده اند(زنانی که خود علیه مسلمانان جنگیده اند) هم همین وضع برقرار است، چنین زنانی چون به اسیری مسلمانان در امده اند و در جامعه مسلمان آن زمان باید زندگی میکردند، اسارت او خود به خود باید باعث لغو ازدواج او با همسر قبلیش بوده است. همه این اتفاقات را باید در ظرف زمانی آن موقع دید وگرنه باعث کج فهمی میشود.
در نهایت این حکم، یک حکم ابدی نیست که قابل اجرا در همه زمانها و همه‌ی مکانها باشد
سپاس

+ اسلام و شفاف سازی نکات ابهام
آیا واجب الوجود ، وجود ندارد؟
3 روز پیش ارسال شده

مرحله دوم: دیدگاه فلاسفه مسلمان
بعد از آن که دیدگاه شوپنهاور را بررسی کردیم، اینک به نظر فلاسفه مسلمان می پردزایم:

۱٫ فلاسفه مسلمان به تمایز وجود و ماهیت، کاملا التفات دارند. مثلا در مباحث مقدماتی فلسفی، برای اثبات اصالت وجود، مفصلا به بررسی تمایز وجود و ماهیت می پردازند. به باور آنها ماهیت شئ به خودی خود، نه وجود دارد و نه عدم؛ بلکه متساوی الطرفین است. وجود مقوله متمایز از ماهیت است و بر ماهیت عارض می شود؛ بلکه به تعبیر فنی (متناسب با اصالت وجود)، ماهیت اصالت ندارد و در ذهن بر وجود عارض می شود. در هر صورت، نه وجود بخشی از ماهیت است و نه ماهیت بخشی از وجود. (۲)

۲٫ همچنین در علم منطق، مباحث منطق را بواسطه تمایز تصور و تصدیق، به تعریف و حجت تقسیم می کنند. در تعریف کردن مقومات و لوازم ماهیت شئ را بیان می کنیم اما در حجت، دلایل اثبات و تصدیق به وجود شئ را. همچنین فلاسفه مسلمان التفات دارند که دلیل تصدیق وجود شئ، گاهی همان علت خارجی شئ است و گاهی علت آن شئ نیست بلکه صرفا دلیل و نشانه وجود آن شئ است. مثلا اگر آتش را علت دود بدانیم، با مشاهده آتش، پی می بریم که حرارت نیز موجود است. آتش در اینجا هم دلیل است و هم علت. اما اگر دود را مشاهده کنیم، از آن به وجود آتش پی ببریم. در اینجا دود فقط دلیل اثبات وجود آتش است نه علتش.(۳)

۳٫ اما در مورد خداشناسی و برهان وجودی گفتنی است که فلاسفه مسلمان معتقدند که ذات خداوند عین وجود است و اساسا ماهیت ندارد تا مشمول قاعده مذکور گردد. آری، هر جایی ماهیتی در کار باشد، وجود بخشی از آن نیست. اما در مورد واجب الوجود، اساسا ماهیتی متصور نمی شود بلکه وجود عین ذات است؛ یعنی اینطور نیست که در مورد خداوند یک ذاتی باشد که وجود بخشی از آن است، بلکه وجود خود ذات است. به همین جهت، واجب الوجود نسبت به وجود و عدم متساوی الطرفین نیست و لازم و ضروری است که موجود باشد و موجود بماند.

اما آیا این مطلب بدین معنا است که تصور ذات واجب الوجود، مستلزم وجودش است؟ فلاسفه مسلمان معتقدند که اگر این قضیه که «واجب الوجود موجود است» را به صورت حمل اولی (ناظر به مفهوم واجب الوجود نه مصداقش) ببینیم، در این صورت، قضیه ضروری الصدق است؛ اما اثبات نمی کند که واجب الوجود مصداق خارجی هم دارد یا نه. چنانچه که «اسب بالدار بال دارد» به حمل اولی قضیه ضروری الصدق است اما اثبات نمی کند که اسب بالدار مصداق خارجی هم دارد یا نه.

در این راستا، آیت الله جوادی آملی در نقد برهان وجودی به این نکته اشاره می کنند:
اشکال اساسی برهان وجودی، خلط مفهوم و مصداق و یا به دیگر سخن، خلط حمل اولی و حمل شایع است. توضیح مطلب این که مفهوم کمال و مفهوم وجود و مفهوم خدا اعم از این که دارای مصداق باشند یا نباشند، مفهوم خود را دارا هستند و حمل اولی ذاتی این مفاهیم بر خودشان صادق است، اما آنچه که محل بحث است مصداق مفهوم وجود و مفهوم خدا است که این برهان از اثبات آن عاجز است. بنابراین، این برهان ناتمام است.(۴)






+ آیا واجب الوجود ، وجود ندارد؟
تبیین احضار روح
3 روز پیش ارسال شده

نقل قول نوشته اصلی توسط muiacir
نمایش پست ها
سلام

این احضار روح دقیقا چجوریه؟ مگر روح نمیره برزخ؟

با سلام و عرض ادب و آرزوي توفيق روزافزون.

برای پاسخ به پرسش مذکور، توجه شما را به این نکات جلب می کنیم:

درباره احضار روح سه نظریه مطرح شده است:
یکی این که حقیقتا روح آن شخص احضار شده حاضر می شود؛ دوم این که روح شخص احضار کننده است که حاضر می شود و کارهایی را انجام می دهد و چون خودش را به صورت مبهم و شبحی بروز می دهد کسی او را تشخیص نمی دهد؛ و سوم این که اساسا روحی حاضر نمی شود و صرفا شخص احضار کننده در تخیل شخص مقابل تاثیر گذاشته و برایش چنین وانمود می کند که روحی حاضر شده است.(۱)

علامه طباطبائی بر این باور است که حقیقتا روح شخص حاضر نمی شود بلکه شخص احضار کننده بواسطه نیروی قوی باطنی خودش، در تخیل دیگری اینطور تاثیر می گذارد که او خیال کند حقیقتا چیزی را می بیند. همچنین ممکن است که خود احضار کننده بواسطه ایمانی که به احضار روح دارد، در تخیلش چنین وانمود شود که روحی را می بیند.

سپس علامه برای اثبات مدعای خودش شواهدی را ذکر می کند از جمله این که گاهی روح شخص زنده و بیدار را احضار می کنند در حالی که حقیقتا روح او در شهر دیگری زندگی می کند. یا گاهی همزمان دو نفر به صورت جداگانه روح را احضار می کنند. اگر حقیقتا روح آن شخص احضار شده، نباید دو روح جداگانه احضار شوند …(۲)

آری، در متون دینی بیان شده است که اموات در مواقع خاص به دنیا باز می گردند و از احوال آنها مطلع می شوند اما بنا برآنچه بدست آمده، این کار به اذن الهی است و محدود است.

بنابراین، آنچه تحت عنوان احضار روح مطرح می شود، عمدتا ناشی از تلقین و نیرنگ و فریب است. بگذریم از این که اگر هم احضار روح واقعیت داشته باشد، چون نظام طبیعی و عادی جهان را بر هم می زند و زمینه را برای نیرنگ و فریب مردم فراهم می کند، از سوی فقیهان مسلمان حرام اعلام شده است. امام خمینی ره در کتاب تحریرالوسیله در باره حکم احضار ارواح فرموده‌اند: «عمل السحر و تعلیمه و تعلمه و التکسب به حرام، و المراد به ما یعمل من کتابة أو تکلم أو دخنة أو تصویر أو نفث أو عقد و نحو ذلک یؤثر فی بدن المسحور أو قلبه أو عقله، فیؤثر فی إحضاره أو إنامته أو إغمائه أو تحبیبه أو تبغیضه و نحو ذلک. و یلحق بذلک استخدام الملائکة و إحضار الجن و تسخیرهم و إحضار الأرواح و تسخیرها و أمثال ذلک، …»(۳). بنابراین در نظر ایشان احضار ارواح به هر وسیله و هر شکل که باشد ملحق به سحر و همانند آن حرام است.

پی نوشت ها:
(۱) مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج۴، صص۴۹۷-۴۹۸٫
(۲)طباطبائی، المیزان، ترجمه موسوی، ج۱، صص۳۶۴-۳۶۶٫
(۳) امام خمینی، کتاب المکاسب و المتاجر، ج۱، مسأله ۱۶٫

+ تبیین احضار روح
ما هو حكم القتل الرحيم بالنسبة الى الحيوانات ؟
3 روز پیش ارسال شده

لا يجوز الاجهاز على الحيوان المريض أو المكسور بعض عظامه بحجة إراحته و الشفقة عليه مما يجده من الألم و العذاب، و قد ورد النهي عن قتل البهيمة في الأحاديث الشريفة، فقد رُوِيَ عن الامام جعفر بن محمد الصادق عليه السلام أنَّهُ قَالَ: “أَقْذَرُ الذُّنُوبِ‏ ثَلَاثَةٌ: قَتْلُ الْبَهِيمَةِ، وَ حَبْسُ مَهْرِ الْمَرْأَةِ، وَ مَنْعُ الْأَجِيرِ أَجْرَهُ” ، كما و نُهِيَ عن قتل‏ الحيوان‏ لغير مأْكلة.
فلو لم يكن هناك مبرراً شرعياً لذبح الحيوان كالانتفاع بلحمه للأكل إذا كان من الحيوانات المحللة لحومها فلا يجوز قتله، كما لا يجوز قتل الحيوان المأكول لحمه للهو و التسلية.

هذا و إن القتل الرحيم تسمية خاطئة لهذا النوع من القتل، ذلك لأن الرحمة مفقودة في مثل هذا القتل، و إذا كان الإنسان يريد الترحم على الحيوان حقاً فالأولى به أن يهتم بعلاج الحيوان المريض و المكسور و إيوائه و إطعامه بدلاً من القضاء على حياته و إزهاق روحه بتبرير خاطئ.

+ ما هو حكم القتل الرحيم بالنسبة الى الحيوانات ؟
زمان ملاقات با اولیای الهی در هنگام مرگ
3 روز پیش ارسال شده



سلام

پیغمبر اسلام (ص) و حضرت علی ابن ابیطالب (ع) دقیقا چه هنگامی بالای سرمون می آیند؟

+ زمان ملاقات با اولیای الهی در هنگام مرگ
الاشتر يعترف لابي بكر وعمر
3 روز پیش ارسال شده

يقول مالك بن الأشتر أحد كبار أصحاب علي «رضي الله عنه»، وهو ممن تعظمهم الشيعة: «أيها الناس، إن الله تبارك وتعالى بعث فيكم رسوله محمداً صلى الله عليه وسلم بشيراً ونذيراً، وأنزل عليه الكتاب فيه الحلال والحرام والفرائض والسنن، ثم قبضه إليه وقد أدى ما كان عليه، ثم استخلف على الناس أبا بكر فسار بسيرته واستن بسنته، واستخلف أبو بكر عمر فاستن بمثل تلك السنّة» (مالك بن الأشتر ـ خطبة وآراؤه، ص۸۹، و«الفتوح» لابن أعثم، ۱ / ۳۹۶٫) فهو يثني على أبي بكر وعمر بما هما أهل له، ومع هذا يتعامى الشيعة عن هذا الثناء ولا يذكرونه في مجالسهم وحسينياتهم التي لا تخلو من الطعن في الشيخين ! هداهم الله. فلماذا؟!
وفي صياغة أخرى:
كيف أثنى مالك بن الأشتر وهو أحد كبار أصحاب علي «رضي الله عنه» على الخليفتين الراشدين أبي بكر وعمراً حيث قال في خطبه وأرائه: «أيها الناس إن الله بعث فيكم رسوله محمد «صلى الله عليه وآله» وأنزل عليكم الكتاب فيه الحلال والحرام والفرائض والسنن ثم قبضه الله وقد أدى ما كان عليه ثم استخلف على الناس أبا بكر فصار بسيرته واستنَّ بسنته واستخلف أبو بكر عمر فاستنَّ بمثل تلك السنة.. » (للمزيد: أنظر مالك بن الأشتر خطب وأراء ص ۸۹ والفتوح لابن أعثم ج ۱ ص ۳۹۶٫)..
فلماذا لم يذكر الرافضة هذا الثناء في مجالسهم وحسينياتهم التي لا تخلو من الطعن في الشيخين ـ هداهم الله ـ فلماذا؟!

+ الاشتر يعترف لابي بكر وعمر
آیا حیای از دست رفته برمی گردد؟
3 روز پیش ارسال شده

با نام و یاد دوست

سلام

یکی از کاربران سایت سوالی داشتند که طرح آن با آیدی خودشون ممکن نبود

لذا سوال ایشان ضمن حفظ امانت، جهت اندیشه دینییی توسط کارشناس محترم، با نام کاربری "مدیر ارجاع سؤالات" درج می شود:

نقل قول:

سلام
از روی کنجکاوی چت با نامحرم رو امتحان کردم.
ولی به چشم دوست معمولی میدیدم و برداشت بدی نداشتم.
کم کم متوجه شدم که مخاطب های مجازی من چنین دیدگاهی ندارن و اگه فک کنن پسر هستم تمایل به ادامه صحبت ندارن.
از کارم پشیمون شدم و نمیخوام تکرارش کنم، اما حس میکنم مثل قبل قبح این کار برام از بین رفته و مثل گذشته نیستم.
حس خیلی بدیه و از این موضوع ناراحتم.


با تشکر

در پناه قرآن و عترت پیروز و موفق باشید :Gol:

+ آیا حیای از دست رفته برمی گردد؟
احذروا صولة الكريم و اشر اللئيم
3 روز پیش ارسال شده

  • الامام امير المؤمنين علي بن أبي طالب (عليه السلام)

عربية

احذروا صولة الكريم و اشر اللئيم

۱۶/۰۷/۲۰۱۸ – ۱۱:۰۰  القراءات: ۶  التعليقات: ۰

قال أمير المؤمنين علي عليه السلام: “احْذَرُوا صَوْلَةَ ۱ الْكَرِيمِ إِذَا جَاعَ، وَ أَشَرَ ۲ اللَّئِيمِ إِذَا شَبِعَ” ۳٫

+ احذروا صولة الكريم و اشر اللئيم
آرامش یا رنج؟
3 روز پیش ارسال شده

با سلام
اینجانب چندی پیش بر اثر وقوع چند پیشامد به طور همزمان تغییر متفاوتی در ذهنیت و جهان‌بینی ام پیش آمده.

ابتدا مقدمه را با شرح وضعیت عقیدتی ام بیان می کنم ؛
اول اینکه اینجانب متاسفانه اراده ام را هیچ میبینم و در امور بسیار تنبلی میکنم و بسیاری از آنچه را که میخواهم را نمیتوانم به عمل برسانم ، چه بسا نتیجه نه چندان بد (ولی بهترین نه) هم بگیرم ، به عنوان مثال همواره امتحانات دبیرستان را میگذارم آخر شب و صبح قبل امتحان و نمره ام بالای ۱۹ میشود. با این حال میدانم با کمی تلاش میتوانم چون ستاره بدرخشم.
دو اینکه اینجانب (با عرض شرمندگی) دو سال است به گناه کبیره استمنا دچار هستم و همواره در صدد ترک آن برآمدم و شکست خوردم. نمازم را مرتب نخوانده و مدت ها آن را ترک کرده ام و بعد دوباره بازگشتم بعد دوباره ترک … طوری که ظاهر قضیه میگوید صرفا برای لذت معنوی نماز میخوانم نه ادای تکلیف و کسب فضیلت.
سه اینکه این اواخر در حال مطالعه کتاب شور زندگی از اراندیشه دینیگ استون بوده ام که شرح زندگی ونسان ون گوک نقاش هلندی است. در این کتاب ونسان مدتی به عنوان کشیش (قبل از نقاش شدن تصمیم داشت چون پدرش کشیش شود) به معادن ذغال بوریناژ بلژیک میرود تا اهالی آنجا را که زندگی فقیرانه و سختی دارند را با یاد خدا تسلی بخشد. علی رغم تلاش هایش برای کمک به بقیه به عنوان یک انسان دوست ، نهایتا مردم بوریناژ در همان فقر به سمت قهقرا می رفتند و ونسان بدلیل رفتار و عقده بقیه کشیشان بالادست که مقرری و ماموریت او را تعیین کردند، در مورد بوریناژ ، منکر وجود خدا شد و به نقاشی دست زد و بوریناژ را ترک گفت.

دیگر اینکه اینجانب علی رغم اینکه در دبیرستان تیزهوشان درس میخواندم هرگز جایی به تاریکی و کورکنندگی این مدارس استعداد های درخشان ندیده ام و همنشینان گناهکار و بی همه چیزی در آنجا داشته و هیچ دوستی ندارم و در آرزوی رسیدن تابستان و آزادی فکری و استقلال لحظه شماری میکنم.
غالب بچه های آنجا بی خدا و گناهکار هستن و دینداران را به سخره میگیرند و این قطعا از روی تفکر و هوش و مطالعه نیست بلکه به وضوح میبینم است لال های آن ها چون کمدین ها و حتی مستان میخانه هاست. با این حال تاثیر همنشین اجتناب ناپذیر است.
در روز شهادت امام صادق ع اینجانب متاسفانه دوباره استمنا کردم و نماز نخواندم و در طول مسافرتم در برگشت به تهران آهنگ های خوانندگان زن را گوش میدادم.
این باعث شد فردای آن روز ، دین را ترک کنم از این جهت که احساس کردم یا بر خطاست یا من آن را اشتباه درک کرده ام.
باوجود مطالعات و تفکرات دینی ، عملکرد من هرگز تغییر نکرده بود و سه چیز ذهنم را درگیر میکرد ؛

۱) غالب افراد جامعه به دنبال آرامش هستند، چه مالی چه ذهنی چه جسمی چه اجتماعی. خود من هم زمانی هدف غایی ام آرامش بود. تفکر مثبت ، امیدواری ، تفکر در مورد موفقیت های آینده ، دینداری ، هم صحبتی با دیگران و … همگی آرامش بخش هستند. اما آیا این ها صرفا مرهمی برای درد قشر ضعیف و فقیر جامعه و آنان که محکوم به شکست هستند نیست؟ چرا باید به آینده امیدوار بود؟ چرا موبت اندیشان میگاندیشه دینید در هر حال امیدوار باشید حتی اگر شکست خوردید ؟ این امیدواری چه فایده ای دارد وقتی دخلی به عملکرد و حتی نتیجه نهایی ندارد و صرفا مرهمی است بر دردی که شاید ضعفا نتوانند درمان کنند؟ آیا خدا وجود دارد یا برای این است که دنیا را به بازی بگیریم و آرام باشیم؟ مردمی چون اهالی بوریناژ در داستان و مولا مردم فلسطین در عذاب باشند و کاری نکنیم یا بکنیم و نتیجه ندهد و به امید خدا به دلمان صابون بمالیم؟

۲) بسیار افرادی را دیده ام که با وجود هوش و استعداد و تلاش بیشتر از من ، هر راهی رفته اند به شکست منتهی شده و در درجه ای پایین تر از من قرار گرفته اند. ونسان با وجود تمام تلاشش برای خدمت به مردم بوریناژ ، بدلیل رعایت نکردن آداب تجملاتی دیگر کشیشان از کلیسا اخراج شد و نهایتا بوریناژ را با تمام بدبختی ای که کشید ترک گفت‌. اکر نه تلاش ، نه استعداد ، نه ژن و نژاد و نه دین موفقیت و‌نتیجه را تضمین نمیکنند و تنها شانس است که افراد را به درحات بالا میرساند (داستان واقعی شانس از مارک تواین را بخوانید) ، پس آیا دور از ذهن است که بگوییم جهان بر پایه تصادف شکل گرفته و خدایی وجود ندارد؟

۳) بارها شده وقتی معلمی خوش اخلاق داشتیم ، درس به سهل انگاری گرفته شده و آخر سال چون معلمان عادی او را در ذهن خود ثبت میکنیم. اما وقتی معلمی سخت گیر داریم ، علی رغم رنج ، بی خوابی ، ترس از تنبیه ، نهایتا نتیجه میگیریم و قدر معلم را دانسته و از او به نیکی یاد میکنیم. آیا در این عالم باید از آرامش و لذت و خوشی استقبال کرد یا باید به سمت رنج ، عذاب ، ریسک و مذلت برویم تا نتیجه بگیریم؟ آیا نباید به آینده بدگمان بوده تا شاید از ترس آن به کار روی بیاوریم؟ آیا امید قاتلی نیست که ما را به چرخ کاهلی و بیخیالی سوق دهد؟
آیا باید خوشبین بود یا بدبین؟
آیا باید به سمت آرامش و برای آن تصمیم گرفت یا از رنج و عذاب استقبال کرد؟
آیا خدا وجود دارد؟
چرا نمیتوانیم از تنبلی رهایی یافته و عادات خود را ترک کنیم و دقیقا در کلیدی ترین نقطه زندگی که عمل و عادت و کار کردن است خدا را هیچ می یابیم و باید خودمان تلاش و اراده داشته باشیم؟
چرا وقتی در عذابیم بهتر عمل میکنیم؟ آیا بهتر نیست که خیال خود را به خدا خوش نکرده ، از ترس نبود او و تنهایی خودمان ، دست به کار شده و تا جای ممکن کار کنیم

اینجانب بنظرم امید و تفکر مثبت راجع به خدا و دنیا ما را بیشتر به خوش خیالی و تنبلی سوق میدهد تا عملکرد بهتر و نتیجه هم ظاهرا شانسی است.
بابت پراکندگی حرف ها عذر میخواهم.
خیلی حرف های دیگر هست که نمیتوانم اینجا بگویم و بهتر است کتابشان کنم!
بعضی جاها اگر خوب توضیح داده نشده پوزش می طلبم.
امیدوارم بتوانم در حالی بهتر و با عملکردی بهتر خدا را باز دریابم، زیرا که هیچوقت خود را اینگونه آشفته و تنها و ترسیده ندیده بودم…





+ آرامش یا رنج؟
تمامی حقوق مطالب برای وبسایت فرهنگ و اندیشه دینی محفوظ است و هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع ممنوع و شرعا حرام می باشد.
تمامی حقوق مطالب برای وبسایت قدرت گرفته از : بک لینکس