احكام تغطية الراس حال طواف النساء
11 ساعت پیش ارسال شده

  • الشيخ صالح الكرباسي


عربية

احكام تغطية الراس حال طواف النساء

۱۸/۰۷/۲۰۱۸ – ۲۲:۰۰  القراءات: ۱۹  التعليقات: ۰

نعم يجوز ذلك حيث يحلّ له كلُّ ما حرم عليه بسبب الإحرام إلاّ النساء و الطيب.

+ احكام تغطية الراس حال طواف النساء
دانلود آهنگ میلاد بهشتی گریه کردم
12 ساعت پیش ارسال شده

این مطلب از وب سایت دانلود آهنگ جدید • آپ موزیک به صورت رپ انتشار گردید است.

دانلود آهنگ میلاد بهشتی گریه کردم

امشب از آپ موزیک برای ما عزیزان ترانه گریه کردم با صدای دلنشین میلاد بهشتی آماده شده است

Exclusive Song: Milad Beheshti | Gerye Kardam With Text And Direct Links In UpMusic

Milad Beheshti Gerye Kardam دانلود آهنگ میلاد بهشتی گریه کردم

───┤ ♩♬♫♪♭ ├───

شعر , آهنگسازی و تنظیم کننده : میلاد بهشتی

UpMusicTag دانلود آهنگ میلاد بهشتی گریه کردم

───┤ ♩♬♫♪♭ ├───

میلاد بهشتی گریه کردم

دانلود آهنگ میلاد بهشتی گریه کردم

+ دانلود آهنگ میلاد بهشتی گریه کردم
اسلام و همجنس گرایی
15 ساعت پیش ارسال شده

بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام و احترام و تشکر از سوال شما

نقل قول نوشته اصلی توسط dilemma
نمایش پست ها

با توجه به آیات قرآن کریم و عذاب قوم لوط و از بین بردن آنها توسط خدا، این عمل ادامه یافته و در تمام اعصار ادامه داشته است؟
چرا پس از قوم لوط برای هیچ قوم دیگری در سال ها و قرون اخیر عذابی ارسال نشده؟
چرا عذابی برای کشور هایی که این عمل رو مجاز میدونند ارسال نمیشه؟ و همینطور با قدرت به سمت پیشرفت رشد میکنند؟
چرا باید افرادی که در اقلیت هستند و آزارشون به کسی نمیرسه و در نهایت در آینده خودشون مسئول اعمالشون هستند رو اعدام و از بین ببرند؟

سوال شما در حقیقت دو بخش دارد:
بخش اول در خصوص عذاب های آسمانی است که چرا در گذشته برا قوامی چون لوط نازل شده و امروزه بر غربی ها نازل نمیشود.
بخش دوم: در خصوص بُعد حقوقی و کیفری اسلام نسبت به هم جنس بازی است که چرا حکم آن اعدام تعیین شده است.

پاسخ به سوال اول: عذاب آسمانی همجنس بازان

عذاب های اقوام گذشته شرائطی داشته است، اولا به خاطر گناهی بود که تمام جامعه به آن مبتلا بودند، یعنی گناه همه گیر بوده، اما همجنس بازی در غرب اینگونه نیست، این کشورها قانون آن را مجاز اعلام کرده اند، نه اینکه همه به آن مبتلا باشند.

ثانیا شرط مهم دیگر آن اتمام حجت قطعی است، یعنی اگر بر مردم دلیل یا آیه روشنی اعم از نبی یا معجزه بیاید و آن را انکار کنند آن موقع مهلت داده نخواهند شد، شما در تاریخ می بینید که همواره عذاب قوم لوط و صالح و یونس و نوح و… بعد از درخواست معجزه و سپس نادیده گرفتن آن اتفاق افتاده است، قرآن کریم می فرماید: «وَ ما كانَ رَبُّكَ مُهْلِكَ الْقُرى‏ حَتَّى يَبْعَثَ في‏ أُمِّها رَسُولاً يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِنا»؛ و پروردگارت بر آن نبوده است كه شهرها را نابود كند، تا آنكه [پيش از نابودى‏] در مركز آنها پيامبرى برانگيزد كه آيات ما را بر آنان بخواند.(قصص:۵۹)

و نیز می فرماید: «ما كُنَّا مُعَذِّبينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولا»؛ ما بدون اينكه پيامبرى را [براى مردم‏] بفرستيم، عذاب كننده [آنان‏] نبوديم‏(اسراء:۱۵)
اگرچه عمده مردم در غرب مسیحی هستند اما نگاه مسیحیت تحریف شده به همجنس بازی هرگز مانند نگاه اسلام به آن نیست که حجت را قاطعانه تمام کند، و حتی برخی کلیساها خصوصا در منطقه اسکاندیناوی با این موضوع منفعلانه برخورد می کنند، لذا هرگز اینطور نیست که مسیحیان با چنین رفتاری خود را اینچنین در معرض خشم الهی بدانند!

بنابراین چطور میتوان توقع داشت خداوند مهربان ملتی که اقلیتی از آنها به این رفتار مبتلا بوده، و از شدت خشم الهی نسبت به این رفتار مطلع نیستند، و بر آنها اتمام حجت نشده را مانند قوم لوط مجازات همگانی کند؟ من خودم با برخی از آنها در خصوص دین بحث و گفتگو کرده ام، بسیاری از آنها لجاجتی در برابر حق ندارند منتهی حق برایشان روشن نشده است.

پاسخ به سوال دوم: چرایی حکم اعدام برای همجنس بازان

برای پاسخ به این سوال که چرا اسلام برای همجنس بازی حکم اعدام تعیین نموده است باید به چند نکته توجه بفرمایید:

نکته اول:

حکم اعدام برای ارتباط جنسی است، نه صرفا هم خانه بودن و حتی قرارداد و ثبت محضری همجنس بازی؛ تا زمانی که آن ارتباط جنسی اتفاق نیفتاده و اثبات نشده باشد حکم اعدامی در کار نیست.

نکته دوم:

همجنس بازی برای مردان یا همان «لواط» است که حکم اعدام را در پی دارد اما حکم هم جنس بازی برای زنان که در اصطلاح فقهی به آن «مساحقه» گفته میشود مورد اختلاف است. مشهور فقها معتقدند حکم آن ۱۰۰ ضربه تازیانه است(امام خمینی، تحریرالوسیله، ج ۲، ص ۴۷۰، م ۹) و فقهایی هم که معتقد به اعدام هستند، حکم اعدام را مخصوص زنانی میدانند که شوهردار باشند و همجنس بازی کنند(خوئی، سید أبو القاسم،‏ تکملة المنهاج، ص ۴۰، م ۱۹۴) بنابراین زن همجنس بازی که شوهردار نباشد حکم اعدام نخواهد داشت.

نکته سوم:

همجنس بازی خلاف وجدان، خلاف فطرت، خلاف طبیعت، خلاف مصالح اجتماعی، و خلاف شرع بوده و عوارض و پیامدهای متعدد و بسیار خطرناکی دارد:

۱٫ خلاف طبیعت
جنسیت زن و مرد دو بُعد دارد، یکی فیزیولوژیکی که از آن به (sex) تعبیر می کنند، و یکی هویت جنسی که از آن به (Gender) می کنند.
در بُعد فیزیولوژیکی اگر کسی اصلا بدون نگاه به مقوله دین و فرامین الهی، فقط به فیزیولوژی بدن انسان نگاه کند اذعان می کند که همجنس بازی یک انحراف شدید جنسی است، به بیراهه رفتن جدی و اساسی است! حرکتی خلاف طبیعت و فیزیولوژی انسان است.

آلت تناسلی جنس مونث و مذکر متناسب با یکدیگر خلق شده است، تمام فرآیند لازم برای ارتباط آسان و لذت متقابل جنسی و هدفمند (بارداری) و مانند آن در یک خلقت حکمیانه دیده شده است، بیماری ها و مشکلات همجنس بازی چون بیماری های مقعدی و عفونت های تناسلی ناشی از رابطه مقعدی و… را به دنبال ندارد.
از آن طرف هویت جنسی و شخصیت جنسی زن و مرد هم برای یکدیگر جذاب است، طناز بودن زن، ظرافت او، و حتی تُن صدای او تمام اینها برای مرد جذابیت دارد؛ و در مقابل اقتدار و صلابت، استواری و قابل تکیه بودن مرد برای زن مطلوب است.

برای هر کسی روشن است که جذابیت های جنس مخالف چه به لحاظ فیزیولوژیک و چه به لحاظ هویت و شخصیت جنسی برای نوع بشر تا زمانی که روانش مشکل نداشته و سالم باشد فوق العاده بیشتر از جنس موافق است؛ بنابراین اگر خلاف آن، و میل به جنس موافق اتفاق افتاد این میل یا به خاطر عدم دسترسی به جنس مخالف برای ارضاء صحیح غریزه است، یا قطعا یک انحراف روانشناختی اتفاق افتاده که میتواند ناشی از رواج بی بند و باری در غرب و تغییر ذائقه باشد.

۲٫ خلاف هدف خلقت
هدف از خلقت انسان عبادت و رشد و تکامل است: «ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ»؛ من جن و انسان را خلق نکردم مگر برای عبادت(ذاریات:۵۶)
و از آن طرف رشد و تکامل در سایه سختی امکان پذیر است: «إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرا»؛ بى‏ترديد با دشوارى آسانى است.(شرح:۶)
همانطور که انسان برا تقویت عضلات باید وزنه بزند، برای تقویت روح هم باید وزنه روحی بزند، باید ریاضت بکشد، باید با چالش روبرو شود، باید با سلایق و علایقش مبارزه کند، باید از خود گذشتگی کند، باید پا روی نفس بگذارد، به همین خاطر است که گفته میشود زن و مرد مکمل یکدیگر هستند چون هر کدام دیگری را تعدیل می کنند، یعنی در برابر خواست من، یک خواست دیگر هم وجود دارد لذا باید برخی اوقات گذشت کند.

به همین خاطر رابطه با دوستان همجنس بسیار راحت تر از رابطه با همسر است، چون سلایق واحد بوده و تنشی در کار نخواهد بود، اما بودن در کنار جنس مخالف دشوارتر است، از اختلاف نظر بین دیدن فوتبال یا سریال شروع میشود تا اختلافات بزگتر و عمیق تر که انسان را وادار به تعامل می کند.
بنابراین کسانی که به جای ازدواج پی همجنس بازی می روند یا به جای فرزند آوری دنبال سگ و گربه می روند در حقیقت موجودات ضعیفی هستند، حوصله کَل کَل با جنس مخالف و سلایق متفاوت را ندارند، می خواهند حرف، حرف خودشان باشد، تحمل گذشت و پذیرش نظر مخالف را ندارند، این انسان ها رشدی هم نخواهند داشت.

۳٫ خلاف مصلحت خانواده و جامعه
آنچه یک جامعه را می سازد افراد آن هستند، و این افراد در خانواده ها تربیت می شوند، لذا خانواده و نوع تربیت در آن است که نسل آینده ی جامعه را مشخص می کند…
همجنس بازی علاوه بر اینکه فرزند آوری را با اختلال روبرو میسازد و تهدیدی برای نسل انسان به شمار می رود، یک آفت جدی در تربیت است، هر کسی فقط به وجدان خودش مراجعه کرده و کودکی و نوجوانی و حتی بزرگسالی خود را به یاد آورد می فهمد که هم نیاز به مادر دارد و هم پدر! هرگز هیچکدام جای دیگری را نمیگیرد.
نمی توان کودک را با دو پدر یا دو مادر تربیت کرد! دو پدر همجنس باز یا دو مادر همجنس باز واقعا چه تربیتی شود…!

نکته دوم:

علی رغم این خطراتی که ذکر شد با این حال اسلام به دنبال اعدام کسانی که یک لحظه دچار لغزش شده و گرفتار این گناه می شوند نیست، اسلام شدیدا توصیه دارد که کسی که مرتکب گناهانی مثلا زنا و لواط شده بین خود و خدا اصلاح کرده و توبه کند، نقل قول آن حرام است، و اعتراف هم لازم نیست! برای اثبات آن هم چهار شاهد عادل لازم است که اگر شرایط را نداشته باشند یا کمتر از ۴ تا باشند خودشان حد میخورند! خیلی جالب است، یعنی اگر سه نفر عادل متدین و موجه شهادت دهند که فلان جوان مجرد و دزد و معتاد و اهل مشروب مرتکب لواط شده است آن سه نفر شلاق می خورند.
و باز جالب تر اینکه شهادت هم فقط باید شهادت از روی دیدن واضح و آشکار باشد، یعنی هر چهار نفر کاملا به صورت واضح تحقق ارتباط جنسی را دیده باشند، وگرنه اگر مثلا حتی چسبیدن دو نفر را به یکدیگر در حالت برهنه دیده باشند شهادتشان قبول نیست.

بنابراین اگر شهادتی اتفاق افتاد نشان میدهد که این رفتار، رفتار مخفیانه و در خلوت نبوده، و مرتکبین آن در حقیقت دنبال اشاعه آن هستند که به گونه ای رفتار کرده اند که حداقل ۴ نفر عادل به صورت واضح تحقق چنین گناهی را دیده اند!
بنابراین روشن میشود صدور حکم اعدام برای هم جنس بازان در حقیقت به جهت جلوگیری از گسترش این فکر و رفتار کثیف است، رفتاری که انسان، خانواده،و جامه را زمینگیر کرده و از آن هدف متعالی خداوند برای افرینش انسان دور میسازد.

کسانی که چنین گناهی مرتکب میشوند و ابایی هم ندارند که دیگران از این موضوع مطلع شوند اینان مستحق مرگ هستند تا جامع هرا به کام مرگ مادی ومعنوی فرو نبرند!!

+ اسلام و همجنس گرایی
غناء اهل المدينة و النبي يرقص باكمامه
16 ساعت پیش ارسال شده

ولكن ذلك لا يصح لما يلي:<--break->

۱ ـ ثنية الوداع من جهة الشام

إن ثنيات الوداع ليست من جهة مكة بل من جهة الشام، لا يراها القادم من مكة إلى المدينة، ولا يمر بها إلا إذا توجه إلى الشام .
وذكر السمهودي: أنه يوجد مسجد على يسار الداخل إلى المدينة المنورة من طريق الشام .
بل هو يقول: «ولم أر لثنية الوداع ذكراً في سفر من الأسفار التي بجهة مكة» .
والظاهر: أن مستند من جعلها من جهة مكة ما سبق من قول النسوة، وأن ذلك عند القدوم من الهجرة .
ويدل على كون ثنية الوداع من جهة الشام، ما ورد في قدوم النبي «صلى الله عليه وآله» وخروجه من وإلى تبوك وحين قدم من خيبر، ومن الشام وإلى مؤتة، وغزوة العالية، والغابة، وكذا ما ورد عنه في حديث السباق في أمد الخيل المضمرة .
وحاول السمهودي تصحيح ما تقدم: بأنهم قد ذكروا أنه «صلى الله عليه وآله» قد مر بدور الأنصار، حين قدم المدينة من قباء، حتى مر بدور بني ساعدة وإنما هي في شامي المدينة، فلم يدخل باطن المدينة إلا من تلك الناحية .
وهو كلام عجيب، فإن مروره في دور بني ساعدة لا يقتضي دخول المدينة من ناحيتهم، إذ يمكن أن يدخلها من جهة قباء، ثم تجول به ناقته في دور الأنصار، كما هو صريح ما ذكره، حتى تصل إلى دور بني ساعدة.
كما أن احتماله هذا يدفعه تصريحهم في رواية: طلع البدر علينا، بأنهم لاقوه بهذا الشعر، ثم عدل بهم ذات اليمين إلى قباء، كما تقدم، فإن هذا إنما يتناسب مع قدومه من مكة إلى المدينة، لا من قباء إلى المدينة، كما يقول السمهودي.
فالصحيح: هو أنهم قد لاقوه بهذا الشعر حينما قدم من تبوك لا من مكة كما سيأتي في موضعه إن شاء الله تعالى.

۲ ـ استدلال عجيب

إن استدلال الحلبي بتلك الرواية على تجويز الغناء عجيب وغريب ؛ فإن الرواية لا تتضمن إلا أنهم قد أنشدوا الشعر لمقدمه، ولم يكن يصاحب ذلك شيء من المحرمات، بل لم تذكر الرواية: أنه كان هناك ترجيع أم لا.
وإنشاد الشعر ليس بحرام، ولهذا قال بعضهم: «وتعلق أرباب الغناء الفسقة به (أي برواية: طلع البدر) كتعلق من يستحل شرب الخمر المسكر قياساً على أكل العنب، وشرب العصير الذي لا يسكر، ونحو هذا من القياسات، التي تشبه قياس الذين قالوا: إنما البيع مثل الربا» .
ولو سلم حرمة سماع صوت الأجنبية، فلا دليل على أن ذلك كان قد شرع حينئذٍ، فإن كثيراً من الأحكام كانت تشرع تدريجاً، كما قالوه في الخمر مثلاً.
كما أنه لا دليل على وجود من يحرم سماع صوته في المنشدين.
ولو سُلِّم، فلعل لم يكن بالإمكان منعهم في ظرف كهذا، أو لا يمكن تبليغهم الحكم الشرعي حينئذٍ ؛ فسكوت النبي «صلى الله عليه وآله» عنهم لعله لمصلحة اقتضت السكوت، ولا يدل ذلك على إمضائه لفعلهم ذاك.

۳ ـ ترقيص الأكمام

وأما ترقيص أكمامه «صلى الله عليه وآله»، فهو ينافي المروءة كما اعترف به فضل بن روزبهان .
ويقول العلامة المظفر «رحمه الله»: «إن هذا العمل سفه ظاهر، وخلاعة بينة، ومن أكبر النقص بالرئيس، وأعظم منافيات الحياء والمروءة في تلك الأوقات وأشد المباينات للرسالة لإرشاد الخلق بتهذيبهم عن السفه والنقائص، وتذكيرهم بمقربات الآخرة» .
هذا، مع غض النظر عن نواهيه «صلى الله عليه وآله» القاطعة عن كل لهو وغناء ورقص، وسنشير فيما يلي إلى بعض من ذلك إن شاء الله.
وبعد ما تقدم: فإننا نعرف ما في الاستدلال بالرواية الأخرى حول غناء نساء بني ساعدة، وضربهم بالدفوف حين استقباله.
ولا بأس بعرض كل ما استدلوا به على حلية الغناء والرقص، ثم مناقشته، ثم طرح القول الحق في المسألة مع بعض أدلته، فنقول:

أدلة حلية الغناء

وقد استدل على حلية الغناء والرقص، بالإضافة إلى ما تقدم بـ:
۱ ـ قول الحلبي: «عن أبي بشير: أن النبي «صلى الله عليه وآله» مر وأبا بكر بالحبشة، وهم يلعبون، ويرقصون، ويقولون: يا أيها الضيف المعرج طارقاً.
إلى أن قال: ولم ينكر عليهم، وبه استدل أئمتنا على جواز الرقص، حيث خلا عن التكسر ؛ فقد صحت الأخبار، وتواترت الآثار بإنشاد الأشعار بين يديه «صلى الله عليه وآله»، بالأصوات الطيبة، مع الدف وبغيره، وبذلك استدل أئمتنا على جواز الضرب بالدف، ولو فيه جلاجل» .
۲ ـ عن بريدة: خرج رسول الله «صلى الله عليه وآله» في بعض مغازيه ؛ فلما انصرف جاءت جارية سوداء، فقالت: إني كنت نذرت: إن ردك الله صالحاً أن أضرب بين يديك بالدف وأتغنى، فقال «صلى الله عليه وآله»: «إن كنت نذرت فاضربي، وإلا فلا»، فجعلت تضرب، فدخل أبو بكر، وهي تضرب، ثم دخل علي وهي تضرب، ثم دخل عثمان وهي تضرب، ثم دخل عمر، فألقت الدف تحت أستها، ثم قعدت عليها، فقال «صلى الله عليه وآله»: «إن الشيطان ليخاف منك يا عمر، إني كنت جالساً وهي تضرب، ثم دخل أبو بكر وهي تضرب الخ..» .
۳ ـ عن جابر، قال: دخل أبو بكر على رسول الله «صلى الله عليه وآله» وكان يضرب بالدف عنده، فقعد ولم يزجر، لما رأى من رسول الله، فجاء عمر «رض» فلما سمع رسول الله «صلى الله عليه وآله» صوته كف عن ذلك.
فلما خرجا قالت عائشة: يا رسول الله، كان حلالاً فلما دخل عمر صار حراماً؟
فقال «صلى الله عليه وآله»: يا عائشة، ليس كل الناس مرخى عليه .
۴ ـ روى البخاري ومسلم وغيرهما، عن عائشة: دخل علي رسول الله «صلى الله عليه وآله» وعندي جاريتان تغنيان بغناء بعاث ـ وعند مسلم: تغنيان وتضربان ـ فاضطجع على الفراش، وحول وجهه.
ودخل أبو بكر، فانتهرني وقال: مزمارة الشيطان عند رسول الله «صلى الله عليه وآله»؟
فأقبل عليه رسول الله «صلى الله عليه وآله» فقال: دعهما.
وفي رواية لمسلم: دعهما يا أبا بكر، فإنها أيام عيد .
وزاد في بعض النصوص ـ كما في البخاري ـ وليستا بمغنيتين.
۵ ـ في رواية: أن رسول الله «صلى الله عليه وآله» استدعى عائشة لترى حبشية ترقص، فجاءت فوضعت لحيها على منكب رسول الله «صلى الله عليه وآله»، وجعلت تنظر، فقال «صلى الله عليه وآله» لها: أما شبعت؟ أما شبعت؟ أما شبعت؟ وهي تقول: لا، لتنظر منزلتها عنده ؛ إذ طلع عمر، فارفض الناس عنها ؛ فقال «صلى الله عليه وآله»: إني لأنظر شياطين الجن والإنس قد فروا من عمر .
۶ ـ عن ابن عباس: إن أصحاب النبي «صلى الله عليه وآله» جلسوا سماطين، وجارية معها مزهر تغنيهم وتقول:
هـل علي ويحكـم *** إن لهـوت من حرج
فتبسم «صلى الله عليه وآله» وقال: لا حرج إن شاء الله تعالى .
۷ ـ عن الربيع بنت معوذ: أنها لما زفت إليه «صلى الله عليه وآله» دخل عليها، وجلس، وجويريات يضربن بالدف، يندبن من قتل من آبائها في بدر، حتى قالت إحداهن: وفينا نبي يعلم ما في غد، فقال «صلى الله عليه وآله»: لا تقولي هكذا، وقولي ما كنت تقولين .
۸ ـ في رواية: أنه «صلى الله عليه وآله» كان جالساً وعنده جوار يغنين ويلعبن ؛ فجاء عمر، فاستأذن ؛ فأسكتهن رسول الله «صلى الله عليه وآله» حتى قضى حاجته وخرج، فسألته عن هذا الذي كلما دخل قال «صلى الله عليه وآله»: اسكتن، وكلما خرج قال «صلى الله عليه وآله»: عدن إلى الغناء، فقال «صلى الله عليه وآله»: هذا رجل لا يؤثر سماع الباطل .
۹ ـ في رواية: أن امرأة دخلت على عائشة، فقال «صلى الله عليه وآله»: يا عائشة أتعرفين هذه؟
قالت: لا يا نبي الله.
قال: هذه قينة بني فلان، تحبين أن تغنيك؟
قالت: نعم. فأعطاها طبقاً فغنتها.
فقال «صلى الله عليه وآله»: قد نفخ الشيطان في منخريها .
وعن ابن أبي أوفى: استأذن أبو بكر «رض» على النبي «صلى الله عليه وآله» وجارية تضرب بالدف فدخل، ثم استأذن عمر «رض» فدخل، ثم استأذن عثمان «رض» فأمسكت.
فقال رسول الله «صلى الله عليه وآله»: إن عثمان رجل حيي .
ويقول شاعر النيل ـ محمد حافظ إبراهيم ـ كما هو موجود في ديوانه، في مقام عده لفضائل الخليفة الثاني:
أخاف حتى الذراري في ملاعبهـا *** وراع حتى الغـوانـي في ملاهيها
أرأيت تلك التي لله قد نــذرت *** أنشــودة لـرسـول الله تهديها
قالت: نذرت لئن عاد النبي لنـا *** مـن غـزوة لـعلى دفـي أغنيها
ويممت حضرة الهادي وقـد ملأت *** أنـوار طلعته أرجـاء واديهــا
واستأذنت ومشت بالدف واندفعت *** تـشجي بـألحانها ما شاء مشجيها
والمصطـفى وأبـو بـكـر بجانبه *** لا ينكران عـليهـا مـا أغـانيها
حتى إذا لاح عـن بعد لهـا عمـر *** خارت قواها وكاد الخوف يرديها
وخبـأت دفها في ثـوبهـا فرقـاً *** منـه وودت كوَنَّ الأرض تطويها
قد كـان علم رسول الله يؤنسهـا *** فجاء بطش أبـي حفص يخشيها
فقال مـهـبط وحي الله مبتسـماً *** وفي ابـتسامتـه مـعنى يواسيها
قـد فـر شيطانها لما رأى عمـراً *** إن الشياطين تخشى بأس مخزيهـا
كان ذلك هو عمدة ما استدل به القوم لحلية الغناء، ونحن نرى أنه كله لا يسمن ولا يغني من جوع ولتوضيح ذلك نقول:

نقض أدلة حلية الغناء

وما دمنا بصدد الحديث عما في تلك الروايات من الوهن والضعف فإننا نرى لزاماً علينا أن نغض النظر عن التكلم في أسانيدها ؛ فإن ذلك حديث يطول ولربما يتخيل البعض: أنه ليس لأحد الحق في الخدشة فيما في الصحاح، ولا سيما صحيحي البخاري ومسلم، وبعض ما تقدم موجود فيهما.
ونحن وإن كنا نعتقد أن هذا خيال باطل، وقد تكلم فيه العلماء وفندوه بما لا مزيد عليه .
إلا أننا ـ مع ذلك ـ نغض الطرف هنا عن البحث في الأسانيد، استجابة لرغبة هؤلاء، وتجاوباً مع عاطفتهم، ونعطف النظر إلى البحث في المضمون..
فنقول:
أولاً: إن نصوص بعض تلك الروايات متناقضة كثيراً، ولا سيما الرواية المتقدمة تحت رقم (۲) والرواية التي تحت رقم (۴) التي عن الصحيحين وغيرهما.
ثانياً: إن الكثير من هذه الروايات تدل على حرمة الغناء، لا على حليته ؛ فمثلاً:
أ ـ قوله في الرواية رقم (۲): «إن الشيطان ليخاف ـ أو ليفرق ـ منك يا عمر» يدل على الحرمة، إذ لو كان مباحاً ـ ولا سيما إذا كان وفاء للنذر ـ لم يصح منه «صلى الله عليه وآله» تهجين عملها، واعتباره من الشيطان.
ب ـ والرواية رقم (۳) تدل على ذلك بملاحظة اعتراض عائشة وجوابه «صلى الله عليه وآله» لها.
ج ـ في الرواية الرابعة اعتبر ذلك من مزامير الشيطان، ومعنى ذلك: أنه حرام ومرجوح، فيرد سؤال: لماذا يرتكب النبي «صلى الله عليه وآله» أمراً هذه صفته؟!.
أجاب ابن روزبهان: إنه فعله لضرورة التشريع.
ولكنه كلام لا يصح: إذ قد كان من الممكن الاكتفاء بالتشريع بالقول، فإنه أخف وأيسر.
وأيضاً لو صح ذلك لاقتضى أن يفعل ذلك أمام عامة الناس، لا أن يجلس في بيته وحده ويستمع.
ثم كيف يتصور حلية ما يعتبره العقلاء من مزامير الشيطان؟!.
د ـ وفي الرواية الخامسة: قال «صلى الله عليه وآله»: إني لأنظر شياطين الجن والإنس قد فروا من عمر، فإذا كان ذلك مجمعاً للشياطين، فلا بد أن يكون حراماً لا حلالاً.
ح ـ في الرواية الثامنة قال «صلى الله عليه وآله»: «هذا رجل لا يؤثر سماع الباطل»، فما هو حلال أو مكروه لا يوصف بالباطل.
ط ـ في الرواية الأخيرة قال «صلى الله عليه وآله» عن المغنية: «قد نفخ الشيطان في منخريها»، وهو يدل على الحرمة أيضاً، حيث جعل الغناء من نفخ الشيطان، ولا ينفخ الشيطان ما هو حلال.
ثالثاً: لا بد أن نسأل: ما هذا الشيطان الذي يخاف أو يفرق من عمر، ولا يخاف من رسول الله «صلى الله عليه وآله»؟
وكيف ينعقد النذر لشيء يكون فيه شيطان يفرق من عمر؟ مع أنه يشترط في النذر كون متعلقه طاعة وراجحاً، أو على الأقل أن لا يكون مرجوحاً، كما لا يخفى على من راجع أبواب النذر في كتب الحديث، كالبيهقي، والترمذي، وغير ذلك.
وكيف يؤثر النبي «صلى الله عليه وآله» سماع الباطل، ولا يؤثره عمر؟! وكيف أصبح عمر هنا أشد التزاماً من الرسول الأعظم «صلى الله عليه وآله»؟!.
وكيف تكون تلك القينة قد نفخ الشيطان في منخريها، ثم يعرض «صلى الله عليه وآله» على عائشة أن تسمع غناءها؟ وهل تصدر مثل هذه المتناقضات عن عاقل؟ فضلاً عن نبي معصوم؟!.
وكيف يتستر هذا النبي «صلى الله عليه وآله» في بعض أعماله عن البعض، ويعتبر أن اطلاعه عليه هتك للستر المرخى، وموجب للحط من كرامته وشأنه، ولا يتستر بها عن البعض الآخر؟!
ألا يدلنا ذلك: على أنها من الأعمال القبيحة، أو على الأقل غير اللائقة!!. وأبو بكر نراه يزجر عن الغناء في رواية، ولكنه لا يزجر عنه في رواية أخرى، بل عمر هو الذي يزجر!!.
رابعاً: كيف يدعو «صلى الله عليه وآله» عائشة لتنظر إلى لعب السودان بالدرق والحراب وخده على خدها، وهو يشجعهم بقوله: دونكم يا بني أرفدة؟! . أفلا ينافي ذلك ما هو معروف عنه «صلى الله عليه وآله» من الحياء؟ حتى لقد كان أشد حياء من العذراء في خدرها كما ورد، وهل هذا يناسب من يعتبر الحياء من الإيمان، ومن كان ضحكه التبسم؟!.
وهل ينسجم مع منعه لزوجتيه من النظر إلى الأعمى، وقال لهما: أفعمياوان أنتما؟! ألستما تبصرانه؟! .
خامساً: ما هي المناسبة بين الضرب بالدف، وبين رثاء قتلى بدر؟ وهل إن سكوت النبي «صلى الله عليه وآله» عن هذا الأمر كما في الرواية الأولى ـ لو صحت ـ يدل على رضاه به؟! ولا سيما إذا كان الأمر مما يحتاج إلى التدرج في المنع.
ومن قال: إن هؤلاء الذين كانوا يفعلون ذلك كانوا يحترمون أوامره «صلى الله عليه وآله»؟ بل لم يثبت كونهم من المسلمين.
سادساً: وأخيراً، إن لدينا روايات كثيرة جداً صريحة في حرمة الغناء، وهي متواترة بلا ريب، ونحن نكتفي منها بذكر ما يلي:
أ ـ عنه «صلى الله عليه وآله»: ليكونن في أمتي أقوام يستحلون الخمر، والحرير، والمعازف .
ب ـ عن أنس مرفوعاً: صوتان ملعونان فاجران أنهى عنهما، صوت مزمار، ورنة شيطان عند نغمة مرح، ورنة عند مصيبة.
وفي لفظ عبد الرحمن بن عوف: أنه «صلى الله عليه وآله» قال: إنما نهيت عن صوتين أحمقين فاجرين: صوت عند نغمة لهو، ومزامير شيطان، وصوت عند مصيبة الخ..
ومثل ذلك عن الحسن .
ج ـ عن عمر بن الخطاب: ثمن القينة سحت، وغناؤها حرام، والنظر إليها حرام، وثمنها من ثمن الكلب، وثمن الكلب سحت .
د ـ الدف حرام، والمعازف حرام، والكوبة حرام، والمزمار حرام .
هـ ـ عن ابن عباس، وأنس، وأبي أمامة، مرفوعاً: ليكونن في هذه الأمة خسف، وقذف، ومسخ، وذلك إذا شربوا الخمور، واتخذوا القينات، وضربوا بالمعازف .
و ـ عن أنس، وأبي أمامة مرفوعاً: بعثني الله رحمة للعالمين، وبعثني بمحق المعازف والمزامير، وأمر الجاهلية .
ز ـ عن أبي هريرة مرفوعاً: يمسخ قوم في آخر الزمان قردة وخنازير، فسألوه «صلى الله عليه وآله» عن سر ذلك، فقال: اتخذوا المعازف، والدفوف، والقينات، الخ.. وروى نحوه من طريق: عبد الرحمن بن سابط، والغازي بن ربيعة وصالح بن خالد، وأنس بن أبي أمامة، وعمران بن حصين .
ح ـ أخرج الترمذي من حديث علي مرفوعاً: إذا فعلت أمتي خمس عشرة خصلة حل بها البلاء (فذكر منها): إذا اتخذت القينات والمعازف، ومثله عن أبي هريرة .
ط ـ عن صفوان بن أمية: كنا عند النبي «صلى الله عليه وآله» إذ جاء عمر بن قرة، فقال: يا رسول الله، إن الله كتب علي شقوة، فلا أنال الرزق إلا من دفي بكفي ؛ فأذن لي في الغناء من غير فاحشة، فقال النبي «صلى الله عليه وآله»: لا آذن لك ولا كرامة ولا نعمة، كذبت أي عدو الله، لقد رزقك الله طيباً ؛ فاخترت ما حرم الله عليك من رزقه مكان ما أحل الله لك من حلاله، أما إنك لو قلت بعد هذه المقالة لضربتك ضرباً وجيعاً .
وعلق الحلبي على هذه الرواية بقوله: «إلا أن يقال: إن هذا النهي ـ إن صح ـ محمول على من يتخذ ضرب الدف حرفة، وهو مكروه تنزيهاً، وقوله: اخترت ما حرم الله عليك للمبالغة في التنفيرعن ذلك» .
ولكن قد فات الحلبي: أنه إذا كان اتخاذه حرفة مكروهاً تنزيهاً ؛ فلماذا يتهدده بالضرب الوجيع؟!. ولماذا يعتبره عدواً لله تعالى؟!.
كما أن مقابلة ما حرم الله بالطيب دليل على أن المراد بما حرم الله هو الخبيث وهو المحرم بنص القرآن: قال تعالى: ﴿ … وَيُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّبَاتِ وَيُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبَائِثَ … .
ي ـ عن أبي أمامة: لا تبيعوا القينات ولا تشروهن، ولا تعلموهن، ولا خير في تجارة فيهن، وثمنهن حرام، في مثل هذا أنزلت هذه الآية: ﴿ وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْتَرِي … .
وفي لفظ آخر: لا يحل تعليم المغنيات، ولا بيعهن، وأثمانهن حرام، وفي مثل ذلك نزلت هذه الآية الخ.. .
ك ـ وعن عائشة مرفوعاً: إن الله تعالى حرم القينة، وبيعها، وثمنها، وتعليمها، والاستماع إليها، ثم قرأ: ﴿ وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْتَرِي لَهْوَ الْحَدِيثِ …  .
ل ـ وسئل ابن مسعود عن قوله تعالى: ﴿ وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْتَرِي لَهْوَ الْحَدِيثِ … ، فقال: هو والله الغناء.
وفي لفظ: هو والله الغناء، والله الذي لا إله إلا هو، يرددها ثلاث مرات.
وعن جابر في الآية: هو الغناء والاستماع له.
وفسر الآية بالغناء كل من: ابن عباس، وابن عمر، وعكرمة، وسعيد بن جبير، ومجاهد، ومكحول، وعمرو بن شعيب، وميمون بن مهران، وقتادة، والنخعي، وعطاء، وعلي بن بذيمة، والحسن .
م ـ وفي قوله تعالى لإبليس: ﴿ وَاسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِكَ … ، قال ابن عباس، ومجاهد: إنه الغناء، والمزامير واللهو .
ن ـ وقد عد الحسن البصري سيئات يزيد فقال: إنه سكير خمير، يلبس الحرير، ويضرب بالطنابير .
وكان من جملة ما نقمه أهل المدينة على يزيد: أنه يشرب الخمر، ويعزف بالطنابير، ويضرب عنده القيان .
س ـ وعن ابن عباس في قوله تعالى: ﴿ وَأَنْتُمْ سَامِدُونَ ﴾ : سامدون: هو الغناء بلغة حِمْيَر .
ع ـ عن جابر، عنه «صلى الله عليه وآله»: «كان إبليس أول من ناح، وأول من غنى» .
ف ـ عن علي «عليه السلام»، عنه «صلى الله عليه وآله»: «كسب المغني والمغنية حرام، وكسب الزانية سحت، وحق على الله أن لا يدخل الجنة لحماً نبت من سحت» .
ص ـ عن علي «عليه السلام»: إن النبي «صلى الله عليه وآله» نهى عن ضرب الدف، ولعب الطبل، وصوت المزمار .
وحسبنا ما ذكرناه هنا، ومن أراد المزيد، فليراجع المصادر المشار إليها في الهوامش .

أقوال العلماء في الغناء

وقد ذكر في الغدير: أن إمام الحنفية قد حرم الغناء، وهو مذهب مشايخ أهل الكوفة: سفيان، وحماد، وإبراهيم، والشعبي وعكرمة.
ونهى مالك عن الغناء، واعتبره من العيوب التي ترد بها الجارية، وهو مذهب سائر أهل المدينة إلا إبراهيم بن سعد وحده.
ونقل التحريم عن جماعة من الحنابلة، وعن عبد الله بن أحمد بن حنبل: أنه سأل أباه عن الغناء، فقال: ينبت النفاق في القلب، لا يعجبني، ثم ذكر قول مالك: إنما يفعله عندنا الفساق.
وعن أصحاب الشافعي العارفين بمذهبه القول بتحريمه كالمزني وغيره، وأنكروا على من نسب إليه حلّه، كالقاضي أبي الطيب، وله في ذم الغناء والمنع عنه كتاب مصنف ولأبي بكر الطرطوشي كتاب في الغناء، وأيضاً حرمه الطبري، والشيخ أبو إسحاق في التنبيه، ونص على حرمته المحاسبي، والنحاس، والقفال ونهى عنه القاسم بن محمد، والضحاك، والوليد بن يزيد، وعمر بن عبد العزيز، وغيرهم ممن لا يمكن حصرهم.
ونقل ابن الصلاح إجماع أهل الحل والعقد من المسلمين على تحريمه.
وذكر الطبري إجماع أهل الأمصار على كراهته، والمنع عنه سوى إبراهيم بن سعد، و عبد الله العنبري .

الغناء عند أهل الكتاب

وإذا كان الغناء أمراً غريباً عن الإسلام، فلا بد أن نتساءل من أين تسرب هذا الأمر إلى بعض المسلمين، حتى أصروا على حليته، وممارسته وحتى أصبح من شعار الصوفية، كما هو معلوم؟!
والجواب: أن ذلك قد تسرب إليهم من أهل الكتاب.
فقد قال ابن كثير: وهو يتحدث عن مريم أخت عمران التي كانت في زمان موسى: «وضربها بالدف في مثل هذا اليوم، الذي هو أعظم الأعياد عندهم دليل على أنه قد كان شرع من قبلنا ضرب الدف في العيد» ثم يحكم ابن كثير بالجواز في الأعياد وعند قدوم الغياب، تماماً على وفق ما استنبطه من رواية مريم!!.

سر الوضع والاختلاق

ولربما يكون سر الإصرار على نسبة ذلك إلى نبي الأمة «صلى الله عليه وآله» وإلى الإسلام هو:
۱ ـ أننا نجد: أن عائشة وعمر بن الخطاب كانا يحبان الغناء واللهو ويستمعان إليه.
أما بالنسبة لعائشة: «فقد روى البخاري وغيره: أنها كانت تشجع على ذلك، وتقول: «فاقدروا قدر الجارية الحديثة السن، الحريصة على اللهو» .
كما وأنها قد أذنت لمغن (رجل!!) يغني لبعض الجواري اللواتي خفضن، وإن كانت قد عادت فأمرت بإخراجه .
وبالنسبة للخليفة الثاني عمر بن الخطاب، فقد قال ابن منظور: «قد رخص عمر في غناء الأعراب» .
واستأذنه خوات بن جبير بأن يغني، فأذن له ؛ فغنى، فقال عمر: أحسن خوات، أحسن خوات .
وسمع رباح بن المغترف يغني، فسأل عن ذلك، فأخبروه، فقال: فإن كنت آخذاً فعليك بشعر ضرار بن الخطاب، وقريب من ذلك جرى له مع خوات أيضاً .
وعن العلاء بن زياد: أن عمر كان في مسيره ؛ فتغنى، فقال: هلا زجرتموني إذ لغوت؟! .
وقد عده الشوكاني والعيني: أنه ممن أباح الغناء هو وعثمان .
وقد استعاد غناء زيد بن سلم، وعاصم بن عمر، وأبدى رأيه فيه، كما ذكره ابن قتيبة فراجع .
فلعل جعل الإنكار على الجواري اللواتي كن يغنين في بيت الرسول «صلى الله عليه وآله» من قبل عمر بالذات في أكثر المرويات السابقة ـ لعله ـ يهدف إلى التشكيك في هذا الذي شاع عنه، أو للتخفيف من قبح نسبته إليه، حين يرى الناس أن النبي الأعظم «صلى الله عليه وآله» نفسه يستمع الغناء، ويجعل مزامير الشيطان في بيته، ويؤثر سماع الباطل!! فلا غضاضة بعد على غيره إن هو فعل شيئاً من ذلك.
۲ ـ إن أكثر تلك المنقولات التي تريد إثبات حلّية الغناء تحاول التأكيد على دور عائشة، حتى إنها وهي تنظر إلى الحبشة كان «صلى الله عليه وآله» يقول لها: أما شبعت؟
فتقول: لا ؛ لتنظر منزلتها عنده، وذلك يوحي لنا بأن ثمة يداً تحاول إثبات فضيلة لأم المؤمنين، والإشارة إلى أنه «صلى الله عليه وآله» كان يراعيها ويحبها.
ثم إن في الروايات إشارات واضحة إلى الاهتمام بإثبات فضائل لعمر، وأبي بكر، وعثمان، وإثبات مدى تمسكهم بالدين، ومحاماتهم عنه، حتى وإن كان ذلك عن طريق النيل من كرامة النبي الأعظم «صلى الله عليه وآله»، والطعن في نزاهته وعصمته!!.
۳ ـ إننا لا نريد أن نبرئ أيضاً يد الأمويين والعباسيين من عملية الدس، والوضع والاختلاق على النبي الأعظم «صلى الله عليه وآله»، فقد كان ثمة من يهتم بإضفاء صفة الشرعية والقداسة على كل فعل من أفعالهم.
ويوضح ذلك: قصة المهدي مع غياث بن إبراهيم، حينما دخل عليه فوجده يلعب بالحمام، فروى له حديث:
لا سبق إلا في خف أو نصل أو حافر، وزاد فيه كلمة: «أو جناح»، إرضاء لرغبة المهدي، فأمر له المهدي ببدرة، فلما خرج قال المهدي: أشهد أن قفاك قفا كذاب .
ولا زلنا نقرأ في كتب التاريخ والأدب العجائب والغرائب حول اهتمام خلفاء بني أمية وبني العباس في أمر الغناء واللهو.
وكانوا يعطون المغنين أعظم الجوائز، بالعشرات وبمئات الألوف حتى لقد قال إسحاق الموصلي شيخ المغنين: «لو عاش لنا الهادي لبنينا حيطان دورنا بالذهب والفضة» .

+ غناء اهل المدينة و النبي يرقص باكمامه
ذکر «اللهم انى اسئلک بنور وجهک المشرق الحى …»
19 ساعت پیش ارسال شده

سلام و خسته نباشید

می خواستم بدونم این ذکر چقدر درست هست و همچنین معنی ذکر؟

اللهم انى اسئلک بنور وجهک المشرق الحى الباقى الکریم و اسئلک بنور وجهک القدس الذى اشرقت به السماوات ، و انکشفت به الظلمات ، و صلح علیه امر الاولین و الاخرین ، ان تصلى على محمد و آله ، و ان تصلح شانى کله

باتشکر

+ ذکر «اللهم انى اسئلک بنور وجهک المشرق الحى …»
وظایف خداوند
23 ساعت پیش ارسال شده

سلام.
خداوند جز آفرینش و دستور دادن و جهنم وظیفه ی دیگری درقبال انسان ها دارد؟؟
وظیفه خداوند در قبال کسانی که از کودکی در رنج و عذاب اند چیست؟؟
+ وظایف خداوند
دانلود آهنگ آرمین زارعی آروم يواش
23 ساعت پیش ارسال شده

این مطلب از وب سایت دانلود آهنگ جدید • آپ موزیک به صورت رپ انتشار گردید است.

دانلود آهنگ آرمین زارعی آروم يواش

آپ موزیک برای شما عزیزان آهنگ آرمین زارعی بنام آروم يواش را آماده کرده است

Exclusive Song: Armin Zarei – “Aroom Yavash” With Text And Direct Links In UpMusic

tdhfdzg دانلود آهنگ آرمین زارعی آروم يواش

───┤ ♩♬♫♪♭ ├───

شعر : اشوان  / آهنگسازی : آرمین زارعی / تنظیم کننده : مسعود جهانی و فرزاد ماهان

UpMusicTag دانلود آهنگ آرمین زارعی آروم يواش

قسمتی از متن ترانه : 

چرا چشات خيسه عشقم چرا گريه کردي
چقدر عوض شدي تو نامرد اِنقدره با من سردي
تويي که با خنده هات عاشقم کردي ديگه نميخندي
چرا وقتي پيشمي چشماتو رو بقيه نميبندي

───┤ ♩♬♫♪♭ ├───

آرمین زارعی آروم يواش

دانلود آهنگ آرمین زارعی آروم يواش

+ دانلود آهنگ آرمین زارعی آروم يواش
دانلود آهنگ حمید عسکری بارون
1 روز پیش ارسال شده

این مطلب از وب سایت دانلود آهنگ جدید • آپ موزیک به صورت رپ انتشار گردید است.

دانلود آهنگ حمید عسکری بارون

همین الان می توانید گوش دهید به ترانه بارون با صدای حمید عسکری از آلبوم کما 1

Exclusive Song: Hamid Askari – “Baroon” With Text And Direct Links In UpMusic

fh دانلود آهنگ حمید عسکری بارون

───┤ ♩♬♫♪♭ ├───

قسمتی از متن ترانه : 

آخه تو عزیز قصه‌هامی

♬♫
آخه تو شعر روی لبامی

♬♫
آخه جون تو بسته به جونم

UpMusicTag دانلود آهنگ حمید عسکری بارون
اگه بری دیگه نمی تونم

♬♫
آخه اسم تو رو که میارم

♬♫
میشی همه‌ی دار و ندارم

───┤ ♩♬♫♪♭ ├───

حمید عسکری بارون

دانلود آهنگ حمید عسکری بارون

+ دانلود آهنگ حمید عسکری بارون
به دنبال تایید و محبت از سوی دیگران
1 روز پیش ارسال شده

با نام و یاد دوست

سلام

یکی از کاربران سایت سوالی داشتند که مایل نبودند با آیدی خودشون مطرح شود

لذا با توجه به اهمیت موضوع، سوال ایشان ضمن حفظ امانت، جهت اندیشه دینییی توسط کارشناس محترم، با نام کاربری "مدیر ارجاع سؤالات" درج می شود:

نقل قول:

سلام
یکی از بستگان نزدیک من خانمی هستند سی و دو ساله.
ایشون به شدت مهرطلب و تأیید طلب هست هم در شبکه های مجازی و هم در واقعیت به دنبال لایک و تأیید هست
و اگر کسی تأییدش نکنه خیلی بهم میریزه و حالش بشدت خراب میشه و فکر میکنه همه ازش متنفر هستند.
مثلا اگر کسی در فضای مجازی لایکش نکنه چند روز بیقرار و ناراحته.
البته ایشون از دوران کودکی مشکلات روحی زیادی از جانب والدینش داشته، مثل کتک خوردن و نادیده گرفته شدن و مسخره کردن و گرفتن اعتماد بنفسش.
الان تمام هم و غمش اینه همه تأییدش کنند و دوستش داشته باشند
ضمنا ایشون متأهل هستند و از زندگی با همسرش هم راضی است.
لطفا راهنمایی کنید من متن شما رو براش کپی میکنم

پیشاپیش از کارشناس محترم سپاسگزارم @};-



با تشکر

در پناه قرآن و عترت پیروز و موفق باشید

+ به دنبال تایید و محبت از سوی دیگران
دول الخليج الى اين؟ | اندیشه دینی
1 روز پیش ارسال شده

الذين يزورون دول الخليج تكرارا يلحظون تغييرات واضحة الملامس وعلى عدة أصعدة.

لكن زيارتي الأخيرة لبعض دول الخليج جعلتني أشعر وبتعبير مخفَّف، بعدم ارتياح أو بقلق انتابني، وما زال، لعظيم المعالم المقبولة والتحولات الحديَّة السريعة الظاهرة للعيان منذ الوصول والتجوال إلى الوداع والمغادرة.‏

الصور كثيرة ومتسارعة وقاسية ومتكلَّفة… وأقل ما يُقال في شأنها، أنّها أجنبية عن الأرض والمحيط والتاريخ.‏

فمظاهر الترف المفرط الذي نَصِفُه بالمرضي حتماً، يكاد يطغى على ما سواه، فتراه في كل زاوية وحركة.‏

والمجتمع بات استهلاكياً بامتياز مأكلاً ومشرباً وملبساً ومسكناً ومركباً ومظهراً وزينة ومنافسة في الصغير والكبير.‏

وترى الشركات الكبيرة بأسمائها اللامعة وشعارتها العابرة قد احتلت أهم ساحات المدن والشوارع، التي باتت بدورها أشبه بمعرض سيارات عالمي فيه آخر طراز وأحدث إنتاج.‏

والمشهد الأكثر شؤماً والذي مازال يلاحقني على شكل كوابيس إلى الآن، هو مشهد الشباب بمشيتهم وحركاتهم وكلماتهم وطموحاتهم ولَهَواتهم وسماجاتهم و”بياخاتهم”… والعبثية والخِفّة اللامسؤولة الطاغية على حياتهم وتطلُّعاتهم.‏

أما الحديث عن الأمة والوطن والقضايا الكبرى والتحرُّر… فالنوم على سطح القمر أقرب واقعية من ذلك!‏

وبِتَّ ترى أيادٍ كانت خفيَّة، لا تتحرَّج اليوم من تعميق العصبيَّة التي يسمونها “الوطنية” ، لكنها بعيدة عنها تماماً، والتي تُفرِّق فيما بين الكيانات الخليجية المستحدثة باختراع ما يُسمَّى بعادات وتراثيات ورقصات واحتفاليات ومهرجانات و”فعاليات” جُلُّها مخترع أو دخيل ، وهمُّ هذه الأيادي الخفية التفريق في كل شيء وإثارة “المحليات” ضد الآخرين والمحيط الذين هم في الواقع مجتمع واحد، قبل التقسيم الاستعماري وإنشاء الكيانات الحالية.‏

وعلى سبيل النكتة أو المثال، بِتَّ تسمع “بالدشداشة” السعودية والأخرى الكويتية والإماراتية والقطرية والبحرانية والعُمانية، والتي لا تختلف عن بعضها إلا بثَنْية أو زيادة أو نقيصة تكاد لا تُلحظ!‏

وهكذا الرقصة والأغنية والأكلة والخيمة التي باتت تُنسب إلى بلد ما وقطر ما!‏

فَمَنْ هو الذي جاء بهذه الاختراعات والتمايزات؟!‏

أما الموضوع البيئي في دول الخليج، فهو ملف متكامل معقَّد، أعترف أني عندما هممت بتتبُّعه أُصبت بالتشتت والغثيان، فهو لا يبدأ بالبلاستيكيات والاستهلاكيات الخرافية ، ولا يمر بمشاريع التحلية والاستهلاك الجنوني للماء بطريقة فوضوية لا نظير لها في العالم، ولا ينتهي بالسلعة المحرم الخوض فيها باعتبارها سرُّ الأسرار وجوهر الوجود!‏

لكنني أكتفي بالإشارة العابرة إلى حادثة نموذج اطَّلعت عليها من خلال “أحد” المعنيين عندما طُلب منه رسمياً إتلاف بعض المزروعات لعدم صلاحيتها للاستهلاك البشري من فرط ما استُعملت فيها المبيدات والسموم، فباتت تُنقل من المزارع إلى أماكن إتلافها في الصحراء مباشرة، بعد الإعلان أنها إنتاج محلي وموضع افتخار الدول في خططها الزراعية الناجحة !‏

وماذا نقول عن الجلسات والطموحات والاجتماعيات والتطلعات والأهداف والسياسة والعلم والاختصاص والعمالة المحلية ودورها، والعمالة الأجنبية وأثرها، وتوزيع المال ومشاريع “الابتعاث” إلى الخارج، وشهادات الدكتوراة الجاهزة والمتطايرة في كل إتجاه، وتوزيع الثروات والصفقات والعائلات الحاكمة وما يجري داخلها وبين أفرادها والمشاريع السكنية والأبراج والخطط الاقتصادية والميزانيات المبهمة التي لا تعرف صادراً ولا وارداً!‏

أما شؤون العسكر والتسليح والمهام والدور والعقيدة وعُقد النقص المتفشية للعيان… فنضرب صفحاً عنها “اختصاراً”!‏

ونختم بحادثة جرت أمام أعيننا، ولَحِقنا نصيب منها، لها أكثر من دلالة، وتثير تساؤلات لا تنتهي:‏

فكاتب هذه السطور، وعندما كان يسير مع بضعة أنفار في حي من مدينة خليجية معروفة ومشهورة جداً ، شاهد “هجوماً” مباغتاً من مجموعة من الشباب، عَرف فيما بعد أنهم من بلدية المدينة، على مجموعة من الفتيات الصغيرات الفقيرات اللواتي يبِعْن على أكشاك لا يُساوي مجموع ما يبيعونه هاتف خلوي أو حذاء لأحد المهاجمين!‏

الشباب أعمارهم في العشرينات، والفتيات يتراوح عمرهن ما بين ۱۲ ـ ۱۷ سنة، وكل شاب أمسك بضحيته وعصر رأسها تحت زنده ثم سحلها أرضاً وأرفق ذلك مع مجموعة من الضربات واللكمات، وسط صراخ وتوسلات الفتيات دون جدوى، ثم وُضعن في شاحنة صغيرة مسيَّجة كأقفاص الحيوانات، وقد نال كاتب هذه السطور عدة دفشات جرّاء هذه “المعركة”!‏

دلالات هذه الحادثة كثيرة، على صعيد:‏

الأمن والاقتصاد والشباب وما يُسمَّى بحقوق الإنسان…‏

وبعد كل هذه العناوين المجملة في هذه المقالة المختصرة، ومن زوايا متعددة ، نسأل:‏

دول الخليج العربي إلى أين؟!‏

+ دول الخليج الى اين؟ | اندیشه دینی
تمامی حقوق مطالب برای وبسایت فرهنگ و اندیشه دینی محفوظ است و هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع ممنوع و شرعا حرام می باشد.
تمامی حقوق مطالب برای وبسایت قدرت گرفته از : بک لینکس